Latest Posts

29:ادعای ارتباط با خدا در ادیان و مذاهب، دعاوی عرفانهای گوناگون

بخشی از پادکست:

در جهان کنونی سر و صدا زیاد است، حرف و نقل زیاد است، ادّعا بسیار است، اثباتش غیرممکن است یعنی ما وقتی نگاه می‌کنیم و می‌بینیم ادّعای ارتباط با آسمان از انبیاء شروع شده دیگر این عرفان‌های بچه‌بازیِ پیش پا افتاده و جدیدالورود نمی‌تواند حقیقتی داشته باشد!

دعاوی برای فریب انسان‌ها بسیار است، دارالغرور که می‌گویند، مغرور می‌کند آدم را به یک راهی که دارد می‌رود، به یک انگیزه‌ای که قبول کرده و به یک فکری که پیدا نموده است.

دارالغرور از شیطنت شیطان که کارمند مواجب بگیر خداست آغاز شد…. قرآن می‌گوید که شیطان قسم یاد کرد و گفت که من خیرخواه شما هستم، من شما را نصیحت می‌کنم.

از آن «قسم‌ها» از آنجا شروع شد و آمد، بعد قسم‌های انبیاء و ادیان و مذاهب تا قرآنی که «لا اُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلٌّ بِهذَا الْبَلَدِ»،
«لا اُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيامَةِ وَ لا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ» این قسم‌ها همینطوری آمد ولی هیچ کدام پاسخ نداد یعنی ادیان و مذاهب که خیال خودشان را راحت کردند و مردم را برای میلیاردها سال بعد که قیامت است وعده دادند و کسی هم نمی‌تواند چیزی از آنها مطالبه کند.

در دلایل‌مان داشتیم که طرف پیش پیغمبر آمد و گفت فقیر هستم، پیغمبر گفت این دعا را بخوان، فردا آمد گفت خواندم نشد! گفت عیب ندارد در قیامت به تو می‌دهیم.

الان هم ادّعاها زیاد است، خط انتظار ادّعاشکن است!
ما «ادعا» نمی‌کنیم! اینکه می‌گویم «من معلم هستم» تعلیم می‌دهم آنچه را که یافتم، اینکه می‌گویم «کاشف هستم» کشف می‌کنم آنچه را که دیگران یا ندیدند یا اگر دیدند به لحاظ مسائل شخصی و عمومی روی آن خاک مالیدند و پاشیدند و هویدا و آشکارش نکردند.

خب این ادعا بسیار است همه ادعا می‌کنند که ما می‌توانیم. ما در خط انتظار ادعا نمی‌کنیم که می‌توانیم بلکه می‌گوییم ما به مسیری می‌رویم که از دعاوی دیگران و گذشتگان جدا شده چون همه ادعاها را دیدیم، چه در عصر خودمان که گفتند «با کیهان و با کهکشان ارتباط دارند» دیدیم که هشت‌شان گرو نُه‌ شان است و مجبور به گدایی از طرفدارانشان شدند یا فرار کردند به آنطرف رفتند و یا اینکه دعاوی دیگر!

ما به پایان ادعاها رسیدیم و خودمان دارای ادعا نیستیم! ما نه صاحب ظهور هستیم، بلکه ظهور را از لابلای دروس داریم درمی‌آوریم که این ظهوری که اسلام گفته محدود است حالا یا به خاورمیانه یا به کرهٔ‌ زمین و آن ظهور نمی‌تواند پاسخگو باشد فقط می‌گوییم که صاحبان دعوا را ضربه فنی کردیم و دروغ‌هایشان را نشانشان دادیم!

28: یلدای خاموش

یلدای خاموش
بخشی از پادکست:
تاریکی مُخلِ آسایش است مگر در خواب، انسان در خواب وقتی می‌خواهد بخوابد همهٔ چراغ‌ها را خاموش می‌کند ولی وقتی‌که بیدار است کار می‌کند، چیزی می‌خورد، اتکائش به چراغ است. اگر چراغ نباشد شب آزار دهنده است. برای رهایی از شب به معنای ظلمت چه باید بکنیم؟ مردم الان در روز هم در چاه می‌افتند. سرمایه‌دار و سرمایه‌گذار ورشکست می‌شود، آن کسی که اتّکاء به سلامتی دارد به لحظه‌ای از دست می‌دهد، اتّکاء به جوانی دارد به طرفة العینی از دست می‌دهد. همهٔ عصر غیبت شب طولانی است! همین شب یلدا که می‌گویی این داستان غم‌انگیز زندگی بشر است، تمام آنهایی که به بیچارگی می‌افتند و ضرر و زیان می‌کنند بخاطر تاریکی است، اگر چراغ داشته باشند (چراغ به معنای هدایت) هیچ وقت گرفتار نمی‌شوند از قدرت‌ها بگیر تا عوام‌النّاس، رعایای معمولی و آحاد مردم.
چراغ چیست؟ «علم، سیاست و دیانت» این مثلث گفتند که ما چراغ هستیم، به مرور زمان در طول تاریخ هزاران سال مثبوته در تقویم بشر هر سهٔ این مثلث نشان دادند که چراغ ندارند یا چراغ‌هایشان ضعیف، کم نور و کم فروغ است. ما هستیم و این معضل که به چه اتّکا کنیم؟

27: دنیای ما به آرامش و آسایش نرسید

دنیای ما به آرامش و آسایش نرسید
بخشی از پادکست:

باعث آرامش خانواده چیست؟
به واقع زندگی منهای آسایش بقول قدیمی‌ها مُفت نمی‌ارزد.

آسودگی در چیست؟ در نبود مشکلات است. بعضی‌ها خیال می‌کنند که اگر از اجاره نشینی راحت بشوند و صاحبخانه بشوند دیگر مشکلی ندارند. دختر و پسر فکر می‌کنند که اگر ازدواج کنند دیگر مشکل‌شان حل است. زن و مردی که بچه ندارند فکر می‌کنند که اگر بچه بیاورند مشکل‌شان حل است. فقیر خیال می‌کند که اگر پولدار بشود دیگر دغدغه‌ای ندارد. بیمار تصوّر می‌کند که اگر شفا پیدا کند همه چیز درست است. آیا این است؟

همهٔ شما کوچک و بزرگ، جوان و پیر صاحب تجارب هستید و سنی از شما گذشته، هر کس در عمرش یک سال را هم محاسبه کند می‌فهمد که اینها هیچ کدام بالاستقلال، بالاستغناء حرفی برای گفتن ندارند.

26: تفاوت “توحید ادیان” و “توحید بدون مرز”

تفاوت توحید ادیان و توحید بدون مرز

بخشی از پادکست:

یک توحید داریم و یک زیرمجموعه. توحید، وحدانیت است، همان «یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود».
وحدت یعنی یگانگی یعنی همهٔ گیتی با او هماهنگ هستند، نه از پایین به بالا بلکه از بالا به پایین. هماهنگی این نیست‌ که مخلوقاتِ او در شاکلهٔ خودخواهی با او همراه هستند، خودخواستن نیست. همراهی صنعت او با او، پژواک‌ِ کُنْ اوست در عالمِ وجود.

در توحید، ما راه‌های مختلفی داریم که به او برسیم. انبیاء و سفراء دینی و مذهبی تلاش کردند تا مردم را به او برسانند ولی نتوانستند، کتاب آوردند، رَوش و منش تعیین کردند، شرع و مناسک قرار دادند همهٔ اینها بهانه بود که مردم به او برسند اما مردم متوقف شدند و نرسیدند! توقف مردم به خاطر این بود که سرشان به فروعات گرم شد.

25: دریایی از سخن که در جایگاه خود قرار نگرفته

دریایی از سخن که در جایگاه خود قرار نگرفته

بخشی از پادکست:

دریایی از سخن است که بدون استفاده مانده و اقیانوسی از کلمات است که در جایگاه خود قرار نگرفته. همه ما و شما در طول زندگی به وسیلهٔ کلمات و جملات سخن گفتیم اما اشباع نشدیم و ارضاء نگشتیم.

انسان وقتی با مخاطب با مقابل حرف می‌زند انتظار دارد که در موقعیت اغناء قرار بگیرد. تمام درگیری‌ها بین بشر در طول این هزاران سال بر سر همین بود که زبان همدیگر را نمی‌فهمیدند، سیاستمداران زبان رعایا را نمی‌فهمیدند، دانشمندان زبان نیازها را نمی‌فهمیدند تا علاج آنها را بیابند و دینداران زبان امت‌های خود را نمی‌فهمیدند.

مردم از نظر جاذبه و دافعه، قبض و بسط در چارچوب خاصی قرار گرفتند که همه در مدار سخن گفتن و تکلم قرار دارد. ما حرف می‌زنیم تا مقصد را بیان کنیم ولی همهٔ این حرف زدن‌ها در غیبت بی‌معنا و مفهوم است.
Read More

24: گریز از نیستی

گریز از نیستی

بخشی از پادکست:

الان باید فکر کنیم که چه کنیم و چطوری خودمان را از این منجلاب ناامنی، ناآرامی، آزار و اذیّت روزگار نجات بدهیم! تنها راهش فرار است، فرار از چنین جهنمی به سمت نجات، این فرار اسمش انتظار است. ببین من می‌گویم منتظر نباید استپ کند، نباید بایستد، نباید سر جایش بایستد سر همین است. انتظاری که دین معرفی می‌کند با انتظاری که ما دنبالش هستیم زمین تا آسمان فرق می‌کند انتظار دین همین است که می‌گوید سر جایت بایست تا یک کسی بیاید نجاتت بدهد هر چه هم طول کشید عیب ندارد تو می‌میری بچه‌هایت و بعد نوه‌ها و نتیجه‌هایت منتظر هستند، همان طوری که هزار و سیصد سال است پدران و اجداد و آبا و مادران ما منتظر بودند ولی انتظاری که ما زیر پرچمش قرار داریم انتظار حرکت است ما باید موانع را بشکافیم و پرده‌ها را کنار بزنیم. ما برای رسیدن به راحتی، به آزادی، به آرامش منتظر می‌شویم و منتظر بهم نمی‌ریزد، چرا؟ چون می‌داند کاری از او ساخته نیست. هر کس که می‌گوید «ما می‌توانیم» آنقدر از آنها ناتوانی دیده شده که جز رسوایی برای آنها نمانده ولی ما می‌گوییم «نمی‌توانیم و به دنبال توانایی می‌رویم» تفاوت ما این است. ما می‌گوییم عاجز هستیم یعنی حقیقت زندگی بشر عجزش را نشان داده چیز تازه‌ای نیست که کشف شده باشد، ما داریم می‌رویم به سمتی که معجزه شود این معجزه نامش ظهور است، ظهور یعنی ظاهر شدن خوشبختی، راحتی و آرامش…

🔽به طور کامل در قسمت بیست و چهارم (24) بشنوید:

23: انصاف، حلقه مفقوده خانواده و جامعه

انصاف، حلقه مفقوده خانواده و جامعه

بخشی از پادکست:

همه چیز دارای حریم می‌باشد یعنی مرزبندی، چارچوب‌ها، قالب‌گیری.

حریم خانواده در نگاه یک منتظر چگونه است؟ خانواده در تکثُّر می‌شود جامعه. اجتماع متشکل است از خانه‌های بسیار، خانواده‌های فراوان و نفرات زیاد.

حریم خانواده را با عواطف و انصاف می‌باید رعایت کنیم. انسان در منزل با یک نفر که زیاد زندگی می‌کند حتی از روز اول هم که عاشق بودند کم کم در اثر فشار روزگار دلسردی، کدورت و گاه نفرت پیش می‌آید و دیگر نمی‌توانند همدیگر را تحمل کنند همان‌هایی که روز اول در ایام آشنایی مقدماتی و نامزدی دقیقه به دقیقه به هم زنگ می‌زدند، گاهی شده است که از دیدن هم بیزار و گریزان هستند.

اگر یادتان باشد در بحث عدل و انصاف داشتیم که عدل پایین‌تر از انصاف است، عدل در غیبت معنا نمی‌دهد.

اگر همهٔ ما با موقعیّت انصاف یعنی نصف کردن؛ در منزل برخورد کنیم به یقین «نه سیخ می‌سوزد نه کباب» بقول معروف.

🔽ادامه را در قسمت بیست و سوم (23) بشنوید:

22: ما همه شمع های سوزانیم

ما همه شمع های سوزانیم
بخشی از پادکست:

هیچ فکر کرده‌اید که وجودتان شمع است و روزی که به دنیا آمدید یک کبریت به فتیله این شمع زدند و روشن شده! زندگی می‌کنید نفَس می‌کشید ادامه حیات و رشد و تعالی است، همهٔ آنها به خاطر همین شمع روشن است، هر چه هم جلوتر می‌رویم از وزن شمع، حد و اندازه و قد و قواره‌اش کم می‌شود.
برای همین کسی که به پیری می‌رسد سنش کمتر از بچه‌ای است که تازه به دنیا آمده چون اين، چیزی از شمعش نمانده ولی او شمعش تازه روشن شده است.
حالا چقدر در عمرتان، در محاسبات، در تأملات و در تفکراتتان به این موضوعِ شمع بودن فکر کرده‌اید که اصلاً برای چه شمع شدید؟ یعنی خلقت اولیه خاک بود، سوزشی نبود، آتش و سوختنی و گداختنی نبود بعد شمع شدیم که چه بشود، به کجا برسیم؟ وقتی که آخر این شمع آب شدن و تمام شدن است!
Read More

21: وارونه نویسی تاریخ بدست سیاستمداران

وارانه نویسی تاریخ بدست سیاستمداران

بخشی از پادکست:

از پیغمبر پرسیدند ما که می‌خواهیم نظر بدهیم، رأی و شهادت بدهیم، چطوری بدهیم؟

حضرت فرمود: شهادت دادن مثل خورشید باید روشن باشد. بعد رسول ما ادامه داد و گفت:برایت محکمترش کنم؟ شهادت نده، گواهی نده، امضاء نکن، اعتراف نکن، مگر آنگونه که آفتاب برایت روشن باشد!

حالا یک سؤال:

آیا آنچه که ادیان برای پیروانشان آوردند مثل خورشید روشن بوده؟ بله؟ اگر روشن بوده پس حرف خلیفه دومِ رسول‌الله جناب آقای عمر درست است که گفت «حَسْبُنَا كِتَابُ الله‏»، گفت ما نه نیاز به تفسیر داریم، نه حدیث و نه وصیّت پیغمبر را می‌خواهیم «حَسْبُنَا كِتَابُ الله‏» برای ما بس است.

Read More

20: بازگشت به اصل خویش

بازگشت به اصل خویش

بخشی از پادکست:

ببینید عالم غیبت، دنیای فقدان است، یعنی اینجا هیچ چیزی نیست «ای هیچ ز بهر هیچ در هیچ مپیچ». ما این هیچ را دادیم تا همه چیز بگیریم، اکثریت مردم اهل زمین هیچ را می‌دهند و هیچ می‌گیرند یعنی فرض کنید جوانی را می‌دهند چه چیزی به جایش می‌گیرند؟ لذائذ را، که چند وقت بعد تمام می‌شود.

تلاش و کوشش و حرکت را عرضه می‌کنند و در عوضش ماشین و منزل و باغ و سرمایه به دست می‌آید که آن هم در معرض اتلاف است یا خودِ اینها از بین می‌روند یا صاحبش! ممکن است که این اموال بماند صاحب برود، اکثراً که همینطور است یعنی قاعدهٔ کلی سرنوشت اهل زمین همین است که هر چه دارند می‌گذارند و می‌روند حالا در هر سنی، نهایتش صد و ده سال است.
Read More