Latest Posts

24: گریز از نیستی

حلقه های مفقوده: گریز از نیستی

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»

الان باید فکر کنیم که چه کنیم و چطوری خودمان را از این منجلاب ناامنی، ناآرامی، آزار و اذیّت روزگار نجات بدهیم! تنها راهش فرار است، فرار از چنین جهنمی به سمت نجات، این فرار اسمش انتظار است. ببین من می‌گویم منتظر نباید استپ کند، نباید بایستد، نباید سر جایش بایستد سر همین است. انتظاری که دین معرفی می‌کند با انتظاری که ما دنبالش هستیم زمین تا آسمان فرق می‌کند انتظار دین همین است که می‌گوید سر جایت بایست تا یک کسی بیاید نجاتت بدهد هر چه هم طول کشید عیب ندارد تو می‌میری بچه‌هایت و بعد نوه‌ها و نتیجه‌هایت منتظر هستند، همان طوری که هزار و سیصد سال است پدران و اجداد و آبا و مادران ما منتظر بودند ولی انتظاری که ما زیر پرچمش قرار داریم انتظار حرکت است ما باید موانع را بشکافیم و پرده‌ها را کنار بزنیم. ما برای رسیدن به راحتی، به آزادی، به آرامش منتظر می‌شویم و منتظر بهم نمی‌ریزد، چرا؟ چون می‌داند کاری از او ساخته نیست. هر کس که می‌گوید «ما می‌توانیم» آنقدر از آنها ناتوانی دیده شده که جز رسوایی برای آنها نمانده ولی ما می‌گوییم «نمی‌توانیم و به دنبال توانایی می‌رویم» تفاوت ما این است. ما می‌گوییم عاجز هستیم یعنی حقیقت زندگی بشر عجزش را نشان داده چیز تازه‌ای نیست که کشف شده باشد، ما داریم می‌رویم به سمتی که معجزه شود این معجزه نامش ظهور است، ظهور یعنی ظاهر شدن خوشبختی، راحتی و آرامش…

🔽به طور کامل در قسمت بیست و چهارم (24) بشنوید:

23:انصاف، حلقه مفقوده خانواده و جامعه

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»

همه چیز دارای حریم می‌باشد یعنی مرزبندی، چارچوب‌ها، قالب‌گیری.

حریم خانواده در نگاه یک منتظر چگونه است؟ خانواده در تکثُّر می‌شود جامعه. اجتماع متشکل است از خانه‌های بسیار، خانواده‌های فراوان و نفرات زیاد.

حریم خانواده را با عواطف و انصاف می‌باید رعایت کنیم. انسان در منزل با یک نفر که زیاد زندگی می‌کند حتی از روز اول هم که عاشق بودند کم کم در اثر فشار روزگار دلسردی، کدورت و گاه نفرت پیش می‌آید و دیگر نمی‌توانند همدیگر را تحمل کنند همان‌هایی که روز اول در ایام آشنایی مقدماتی و نامزدی دقیقه به دقیقه به هم زنگ می‌زدند، گاهی شده است که از دیدن هم بیزار و گریزان هستند.

اگر یادتان باشد در بحث عدل و انصاف داشتیم که عدل پایین‌تر از انصاف است، عدل در غیبت معنا نمی‌دهد.

اگر همهٔ ما با موقعیّت انصاف یعنی نصف کردن؛ در منزل برخورد کنیم به یقین «نه سیخ می‌سوزد نه کباب» بقول معروف.

🔽ادامه در قسمت بیست و سوم (23) بشنوید:

22: ما همه شمع های سوزانیم

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»
هیچ فکر کرده‌اید که وجودتان شمع است و روزی که به دنیا آمدید یک کبریت به فتیله این شمع زدند و روشن شده! زندگی می‌کنید نفَس می‌کشید ادامه حیات و رشد و تعالی است، همهٔ آنها به خاطر همین شمع روشن است، هر چه هم جلوتر می‌رویم از وزن شمع، حد و اندازه و قد و قواره‌اش کم می‌شود.
برای همین کسی که به پیری می‌رسد سنش کمتر از بچه‌ای است که تازه به دنیا آمده چون اين، چیزی از شمعش نمانده ولی او شمعش تازه روشن شده است.
حالا چقدر در عمرتان، در محاسبات، در تأملات و در تفکراتتان به این موضوعِ شمع بودن فکر کرده‌اید که اصلاً برای چه شمع شدید؟ یعنی خلقت اولیه خاک بود، سوزشی نبود، آتش و سوختنی و گداختنی نبود بعد شمع شدیم که چه بشود، به کجا برسیم؟ وقتی که آخر این شمع آب شدن و تمام شدن است!
……
هر چه بیشتر به دست می‌آوریم لحظهٔ از دست دادنش سخت‌تر است تا جایی که انسان ابرقدرت می‌شود بعد وقتی می‌خواهد قدرتش را از دست ندهد جنگ جهانی راه می‌اندازد، می‌بینی چقدر تراژدی دنیا اسفناک است!
می‌شود هیتلر، وقتی به اوج قدرت می‌رسد نگاه می‌کند می‌بیند همه چیز آماده است. آلمان نازی پیشرفته‌ترین کشور است همه چیز هم دارد، خب چرا کشورهای اطراف را نگیرد؟
ببین وقتی اوج می‌گیرد این می‌شود؛ شروع به کشورگشایی می‌کند، وسطش که می‌ماند هر چه خبرهای تلخ می‌رسد، چون می‌دانید آن موقع هیتلر قبل از مرگش چه کشید وقتی شمارش معکوس آغاز شد؟ مرتب اخبار می‌رسید که در آنجا شکست خوردیم، در آنجا فرماندهان خیانت کردند، در اینجا مردم شورش کردند، در اینجا سرما نگذاشت حرکت کنیم، وقتی پیشرفت به مرز خودش رسید به حد اشاره شده از طرف خدا رسید بعد دیگر لحظات سختی است! خیلی! یعنی از دماغش در می‌آید!
🔽ادامه در قسمت بیست و دوم (22) بشنوید:

21:وارونه نویسی تاریخ بدست سیاستمداران

سند درس: وسائل ‌الشیعه جلد ۱۸ صفحه ۲۳۹ است.
از پیغمبر پرسیدند ما که می‌خواهیم نظر بدهیم، رأی و شهادت بدهیم، چطوری بدهیم؟

حضرت فرمود:

شهادت دادن مثل خورشید باید روشن باشد.

بعد رسول ما ادامه داد و گفت:

برایت محکمترش کنم؟ شهادت نده، گواهی نده، امضاء نکن، اعتراف نکن، مگر آنگونه که آفتاب برایت روشن باشد!

حالا یک سؤال:

آیا آنچه که ادیان برای پیروانشان آوردند مثل خورشید روشن بوده؟ بله؟ اگر روشن بوده پس حرف خلیفه دومِ رسول‌الله جناب آقای عمر درست است که گفت «حَسْبُنَا كِتَابُ الله‏»، گفت ما نه نیاز به تفسیر داریم، نه حدیث و نه وصیّت پیغمبر را می‌خواهیم «حَسْبُنَا كِتَابُ الله‏» برای ما بس است.

حالا این کتاب خدا آیا مثل آفتاب در زندگی ما درخشیده است؟ خودش که خیلی ادعا دارد می‌گوید «فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ، در این کتاب بیان هر چیزی است» یعنی آن فضانورد وقتی در مدار زمین گیر می‌کند باید لای قرآن را باز کند «فِیهِ تِبْیَانُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» ببیند برای چه گیر کرده! می‌فهمی چه می‌گویم؟

یعنی دانشمندی که نمی‌فهمد کرونا

چیست، پزشکی که خودش مبتلا شده،

بقول آن مصداق معروف:

طبیبی که خود باشدش زرد روی

از او داروی سرخ رویی مجوی

کرونا دکتر و پرستار را به زمین زده، کادر پزشکی را نابود کرده بعد می‌گوید که«ما غالب شدیم، به خیر گذشت»!

آیا شما پیروان گذشتهٔ دین، حضور مؤثر را از این دیانت در زندگی خود داشته‌اید؟ دیده‌اید؟ چند نفر از شما در طول عمرتان «اُدْعُونِي» را «اَسْتَجِبْ» یافتید؟ این همان است ها! «لَا تَشهَدْ اِلَّا عَلَى مَا يُضِيءُ».

حالا در زمینه شهادت گرفتن زورکی، این خیلی بامزه‌تر است. طرف با شکنجه روحی، با تهدید و ترس می‌گوید امضاء کن که این معلمی که یازده سال در زندان درب و داغون شده و هیچ چیزی در اعماق جانش وجود ندارد؛ نه شهوتی، نه جنسیّتی، این با تو آمیزش کرده است! من تعجب می‌کنم این احادیث و روایات از جمله همین درس، آیا اینها برای کشور اسلام است؟ اینجا کشور اسلام است یا در هزار و پانصد سال قبل هستیم و اینجا کشور زرتشت است؟
🔽ادامه در قسمت بیست و یکم (21) بشنوید:

20: بازگشت به اصل خویش

 

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»

“بازگشت به اصل خویش”

ببینید عالم غیبت، دنیای فقدان است، یعنی اینجا هیچ چیزی نیست «ای هیچ ز بهر هیچ در هیچ مپیچ». ما این هیچ را دادیم تا همه چیز بگیریم، اکثریت مردم اهل زمین هیچ را می‌دهند و هیچ می‌گیرند یعنی فرض کنید جوانی را می‌دهند چه چیزی به جایش می‌گیرند؟ لذائذ را، که چند وقت بعد تمام می‌شود.

تلاش و کوشش و حرکت را عرضه می‌کنند و در عوضش ماشین و منزل و باغ و سرمایه به دست می‌آید که آن هم در معرض اتلاف است یا خودِ اینها از بین می‌روند یا صاحبش! ممکن است که این اموال بماند صاحب برود، اکثراً که همینطور است یعنی قاعدهٔ کلی سرنوشت اهل زمین همین است که هر چه دارند می‌گذارند و می‌روند حالا در هر سنی، نهایتش صد و ده سال است.

🔽ادامه در قسمت بیستم (20) بشنوید:

19 : امروز به سوی بازگشایی درهای بسته برویم، بزرگترین در بسته، دل خودمان است

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»

سلام بر اهل جمعه…..
ما در این روز به سوی بازگشایی درهای بسته می رویم، بزرگترین در بسته، دل‌های خودمان است. دل‌ها جمود پیدا کرده است. …….
درهای دل را باز می کنیم و این بدی‌ها را بیرون می‌ریزیم و به جایش آنچه را که سوخت ما در سفرمان و حرکت مان است می ریزیم و این سوخت همان سیر من الخلق الی الخالق است. سفر از فرش به عرش، گریز از جهنم سوزان به سوی وعده گاه که امیدواریم محقق شود.

🔽ادامه در قسمت نوزدهم (19)

18: عناصرپنجگانه: توشه‌های مسیر انتظار

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»
برای رسیدن به اهداف تلاش لازم است. هر کاری با توجه به اهمیتی که دارد، به همان اندازه، تلاش، کوشش و جهش می طلبد. وقتی انسان می‌خواهد غذا درست کند، تلاشش مال چند ساعت قبل از آن است. موقع رانندگی هم باید تمرکز داشته باشد، اگر کسی قصد تحصیل داشته باشد هم باید افکارش را متمرکز کند، همه این‌ها اسباب و ابزار است.
راهی که دور و دراز هست همه جوره نیازمند تسلیحات است. باید آن پنج عنصری که مدنظر است، احساس، اعصاب، افکار، اخلاق و اعمال در شخص اجتماع کند…

🔽ادامه در قسمت هجدهم (18)

17:کتابت

حلقه های مفقوده، قسمت هفدهم:کتابت

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»
هنگامی که ما عدم تطابق را در رسانه هایی که منتسب به خداست پیدا می کنیم، متوجه می شویم که این ها نمی تواند وسیله ای برای استحکام زندگی بشر باشد. چون نویسنده کتاب ها مشخص نیست، ما از انبیا گذشته فقط نوشتاری در کتاب خودمان داریم یا در کتاب‌های منتسب به آنها که البته علم را نمی توان صرفا با خواندن یک نوشته پیدا کرد. بنابراین شک و ظن و احتمال وجود دارد. در مورد پیامبر اسلام باید گفت به طوری که معروف است، سواد خواندن و نوشتن نداشت، ولی هفت نفر کاتب داشت که یکی از آنها معاویه پسر ابوسفیان بود، همان فردی که به زور شمشیر وارد اسلام شد.

🔽ادامه در قسمت هفدهم (17)

16: وحی

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»

وحی، به معنای صدایی از برون، ندایی از پس پرده و یک شنیداری است سوای آنچه که جسم حس می‌کند. آنچه که در مقوله جسم می باشد، همان حواس پنجگانه است.

وحی در ترازوی عقل رد می‌شود، به دلیل این که یک شخص مدعی می شود که به من این طور گفته شده است. از این گذشته، آورده های وحی اغلب در ترازوی عقل وزنی ندارند و شرع هم مجبور شده که بگوید هر چه دین می‌گوید، پس عقل باید تایید کند! زیرا عقل همان محسوسات و ملموسات است، در حالی که وحی خبری است و از عالمی ناپیدا، نامشهود، نامعین و نامعلوم است که به انسان چیزی را گزارش می دهد. البته پشتوانه وحی معجزه است که البته در مورد همین موضوع هم جای بحث باقی است…

🔽ادامه در قسمت شانزدهم (16)

15: شادیم یا ناشادیم؟

شادیم یا ناشادیم؟

◀️«پادکست #حلقه_های_مفقوده از رادیو پژواک دوست – مجالی برای گفتگو و اندیشه همراه با بروجردی، کاشف توحید بدون مرز»

ما شادیم یا ناشادیم؟ همه مردم در برابر این سوال پاسخگوی عملی هستند! شادی چیست؟ معارض شادی کدام است؟ شاد کسی است که من‌حیث‌المجموع، با همه وجود، احساس، افکار، اخلاق، اعصاب و اعمالش رضایت او را حاصل کند، ناشاد کسی است که سیستم اعصابش او را در همه موارد به کنکاش می‌کشد، شادی در این عالم طبق فاکتور نهایی و حقیقی و بدست آمده از تجارب، یک مورد مجازی و گذری و غیر واقعی است. در موقعیتی که اختیار انسان در زندگی خصوصی او در زمام تقدیرنگار است و او به میل خود می‌کشاند هر جا بخواهد می برد، چگونه انسان می تواند راضی به قضا باشد؟! ناشادی مرکزش در دل قرار دارد، و آثارش در بیرون قابل مشاهده است، ما که به قضا و قدرمان معترضیم، اگر خندان هم باشیم به خودمان خندیدیم،
🔽ادامه در قسمت پانزدهم (15)