صدا

26: تفاوت “توحید ادیان” و “توحید بدون مرز”

تفاوت توحید ادیان و توحید بدون مرز

بخشی از پادکست:

یک توحید داریم و یک زیرمجموعه. توحید، وحدانیت است، همان «یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچکی نبود».
وحدت یعنی یگانگی یعنی همهٔ گیتی با او هماهنگ هستند، نه از پایین به بالا بلکه از بالا به پایین. هماهنگی این نیست‌ که مخلوقاتِ او در شاکلهٔ خودخواهی با او همراه هستند، خودخواستن نیست. همراهی صنعت او با او، پژواک‌ِ کُنْ اوست در عالمِ وجود.

در توحید، ما راه‌های مختلفی داریم که به او برسیم. انبیاء و سفراء دینی و مذهبی تلاش کردند تا مردم را به او برسانند ولی نتوانستند، کتاب آوردند، رَوش و منش تعیین کردند، شرع و مناسک قرار دادند همهٔ اینها بهانه بود که مردم به او برسند اما مردم متوقف شدند و نرسیدند! توقف مردم به خاطر این بود که سرشان به فروعات گرم شد.

25: دریایی از سخن که در جایگاه خود قرار نگرفته

دریایی از سخن که در جایگاه خود قرار نگرفته

بخشی از پادکست:

دریایی از سخن است که بدون استفاده مانده و اقیانوسی از کلمات است که در جایگاه خود قرار نگرفته. همه ما و شما در طول زندگی به وسیلهٔ کلمات و جملات سخن گفتیم اما اشباع نشدیم و ارضاء نگشتیم.

انسان وقتی با مخاطب با مقابل حرف می‌زند انتظار دارد که در موقعیت اغناء قرار بگیرد. تمام درگیری‌ها بین بشر در طول این هزاران سال بر سر همین بود که زبان همدیگر را نمی‌فهمیدند، سیاستمداران زبان رعایا را نمی‌فهمیدند، دانشمندان زبان نیازها را نمی‌فهمیدند تا علاج آنها را بیابند و دینداران زبان امت‌های خود را نمی‌فهمیدند.

مردم از نظر جاذبه و دافعه، قبض و بسط در چارچوب خاصی قرار گرفتند که همه در مدار سخن گفتن و تکلم قرار دارد. ما حرف می‌زنیم تا مقصد را بیان کنیم ولی همهٔ این حرف زدن‌ها در غیبت بی‌معنا و مفهوم است.
Read More

24: گریز از نیستی

گریز از نیستی

بخشی از پادکست:

الان باید فکر کنیم که چه کنیم و چطوری خودمان را از این منجلاب ناامنی، ناآرامی، آزار و اذیّت روزگار نجات بدهیم! تنها راهش فرار است، فرار از چنین جهنمی به سمت نجات، این فرار اسمش انتظار است. ببین من می‌گویم منتظر نباید استپ کند، نباید بایستد، نباید سر جایش بایستد سر همین است. انتظاری که دین معرفی می‌کند با انتظاری که ما دنبالش هستیم زمین تا آسمان فرق می‌کند انتظار دین همین است که می‌گوید سر جایت بایست تا یک کسی بیاید نجاتت بدهد هر چه هم طول کشید عیب ندارد تو می‌میری بچه‌هایت و بعد نوه‌ها و نتیجه‌هایت منتظر هستند، همان طوری که هزار و سیصد سال است پدران و اجداد و آبا و مادران ما منتظر بودند ولی انتظاری که ما زیر پرچمش قرار داریم انتظار حرکت است ما باید موانع را بشکافیم و پرده‌ها را کنار بزنیم. ما برای رسیدن به راحتی، به آزادی، به آرامش منتظر می‌شویم و منتظر بهم نمی‌ریزد، چرا؟ چون می‌داند کاری از او ساخته نیست. هر کس که می‌گوید «ما می‌توانیم» آنقدر از آنها ناتوانی دیده شده که جز رسوایی برای آنها نمانده ولی ما می‌گوییم «نمی‌توانیم و به دنبال توانایی می‌رویم» تفاوت ما این است. ما می‌گوییم عاجز هستیم یعنی حقیقت زندگی بشر عجزش را نشان داده چیز تازه‌ای نیست که کشف شده باشد، ما داریم می‌رویم به سمتی که معجزه شود این معجزه نامش ظهور است، ظهور یعنی ظاهر شدن خوشبختی، راحتی و آرامش…

🔽به طور کامل در قسمت بیست و چهارم (24) بشنوید:

23: انصاف، حلقه مفقوده خانواده و جامعه

انصاف، حلقه مفقوده خانواده و جامعه

بخشی از پادکست:

همه چیز دارای حریم می‌باشد یعنی مرزبندی، چارچوب‌ها، قالب‌گیری.

حریم خانواده در نگاه یک منتظر چگونه است؟ خانواده در تکثُّر می‌شود جامعه. اجتماع متشکل است از خانه‌های بسیار، خانواده‌های فراوان و نفرات زیاد.

حریم خانواده را با عواطف و انصاف می‌باید رعایت کنیم. انسان در منزل با یک نفر که زیاد زندگی می‌کند حتی از روز اول هم که عاشق بودند کم کم در اثر فشار روزگار دلسردی، کدورت و گاه نفرت پیش می‌آید و دیگر نمی‌توانند همدیگر را تحمل کنند همان‌هایی که روز اول در ایام آشنایی مقدماتی و نامزدی دقیقه به دقیقه به هم زنگ می‌زدند، گاهی شده است که از دیدن هم بیزار و گریزان هستند.

اگر یادتان باشد در بحث عدل و انصاف داشتیم که عدل پایین‌تر از انصاف است، عدل در غیبت معنا نمی‌دهد.

اگر همهٔ ما با موقعیّت انصاف یعنی نصف کردن؛ در منزل برخورد کنیم به یقین «نه سیخ می‌سوزد نه کباب» بقول معروف.

🔽ادامه را در قسمت بیست و سوم (23) بشنوید:

22: ما همه شمع های سوزانیم

ما همه شمع های سوزانیم
بخشی از پادکست:

هیچ فکر کرده‌اید که وجودتان شمع است و روزی که به دنیا آمدید یک کبریت به فتیله این شمع زدند و روشن شده! زندگی می‌کنید نفَس می‌کشید ادامه حیات و رشد و تعالی است، همهٔ آنها به خاطر همین شمع روشن است، هر چه هم جلوتر می‌رویم از وزن شمع، حد و اندازه و قد و قواره‌اش کم می‌شود.
برای همین کسی که به پیری می‌رسد سنش کمتر از بچه‌ای است که تازه به دنیا آمده چون اين، چیزی از شمعش نمانده ولی او شمعش تازه روشن شده است.
حالا چقدر در عمرتان، در محاسبات، در تأملات و در تفکراتتان به این موضوعِ شمع بودن فکر کرده‌اید که اصلاً برای چه شمع شدید؟ یعنی خلقت اولیه خاک بود، سوزشی نبود، آتش و سوختنی و گداختنی نبود بعد شمع شدیم که چه بشود، به کجا برسیم؟ وقتی که آخر این شمع آب شدن و تمام شدن است!
Read More

21: وارونه نویسی تاریخ بدست سیاستمداران

وارانه نویسی تاریخ بدست سیاستمداران

بخشی از پادکست:

از پیغمبر پرسیدند ما که می‌خواهیم نظر بدهیم، رأی و شهادت بدهیم، چطوری بدهیم؟

حضرت فرمود: شهادت دادن مثل خورشید باید روشن باشد. بعد رسول ما ادامه داد و گفت:برایت محکمترش کنم؟ شهادت نده، گواهی نده، امضاء نکن، اعتراف نکن، مگر آنگونه که آفتاب برایت روشن باشد!

حالا یک سؤال:

آیا آنچه که ادیان برای پیروانشان آوردند مثل خورشید روشن بوده؟ بله؟ اگر روشن بوده پس حرف خلیفه دومِ رسول‌الله جناب آقای عمر درست است که گفت «حَسْبُنَا كِتَابُ الله‏»، گفت ما نه نیاز به تفسیر داریم، نه حدیث و نه وصیّت پیغمبر را می‌خواهیم «حَسْبُنَا كِتَابُ الله‏» برای ما بس است.

Read More

20: بازگشت به اصل خویش

بازگشت به اصل خویش

بخشی از پادکست:

ببینید عالم غیبت، دنیای فقدان است، یعنی اینجا هیچ چیزی نیست «ای هیچ ز بهر هیچ در هیچ مپیچ». ما این هیچ را دادیم تا همه چیز بگیریم، اکثریت مردم اهل زمین هیچ را می‌دهند و هیچ می‌گیرند یعنی فرض کنید جوانی را می‌دهند چه چیزی به جایش می‌گیرند؟ لذائذ را، که چند وقت بعد تمام می‌شود.

تلاش و کوشش و حرکت را عرضه می‌کنند و در عوضش ماشین و منزل و باغ و سرمایه به دست می‌آید که آن هم در معرض اتلاف است یا خودِ اینها از بین می‌روند یا صاحبش! ممکن است که این اموال بماند صاحب برود، اکثراً که همینطور است یعنی قاعدهٔ کلی سرنوشت اهل زمین همین است که هر چه دارند می‌گذارند و می‌روند حالا در هر سنی، نهایتش صد و ده سال است.
Read More

19: امروز به سوی بازگشایی درهای بسته برویم، بزرگترین در بسته، دل خودمان است

امروز به سوی بازگشایی درهای بسته برویم، بزرگترین در بسته، دل خودمان است.

بخشی از پادکست:

سلام بر اهل جمعه…ما در این روز به سوی بازگشایی درهای بسته می رویم، بزرگترین در بسته، دل‌های خودمان است. دل‌ها جمود پیدا کرده است…درهای دل را باز می کنیم و این بدی‌ها را بیرون می‌ریزیم و به جایش آنچه را که سوخت ما در سفرمان و حرکت مان است می ریزیم و این سوخت همان سیر من الخلق الی الخالق است. سفر از فرش به عرش، گریز از جهنم سوزان به سوی وعده گاه که امیدواریم محقق شود.

Read More

18: عناصرپنجگانه: توشه‌های مسیر انتظار

عناصر پنجگانه: توشه های مسیر انتظار

بخشی از پادکست:

برای رسیدن به اهداف تلاش لازم است. هر کاری با توجه به اهمیتی که دارد، به همان اندازه، تلاش، کوشش و جهش می طلبد. وقتی انسان می‌خواهد غذا درست کند، تلاشش مال چند ساعت قبل از آن است. موقع رانندگی هم باید تمرکز داشته باشد، اگر کسی قصد تحصیل داشته باشد هم باید افکارش را متمرکز کند، همه این‌ها اسباب و ابزار است.
راهی که دور و دراز هست همه جوره نیازمند تسلیحات است. باید آن پنج عنصری که مدنظر است، احساس، اعصاب، افکار، اخلاق و اعمال در شخص اجتماع کند.
Read More

17: کتابت

کتابت

بخشی از پادکست:

هنگامی که ما عدم تطابق را در رسانه هایی که منتسب به خداست پیدا می کنیم، متوجه می شویم که این ها نمی تواند وسیله ای برای استحکام زندگی بشر باشد. چون نویسنده کتاب ها مشخص نیست، ما از انبیا گذشته فقط نوشتاری در کتاب خودمان داریم یا در کتاب‌های منتسب به آنها که البته علم را نمی توان صرفا با خواندن یک نوشته پیدا کرد. بنابراین شک و ظن و احتمال وجود دارد. در مورد پیامبر اسلام باید گفت به طوری که معروف است، سواد خواندن و نوشتن نداشت، ولی هفت نفر کاتب داشت که یکی از آنها معاویه پسر ابوسفیان بود، همان فردی که به زور شمشیر وارد اسلام شد.
Read More